Part 21

بدنش سست می‌شه، زندگی از چشماش جاری می‌شه. انبار در سکوت فرو می‌ره و جز هق هق‌های تو صدایی نمیاد
جونگ کوک = ا،ت خواهش میکنم مراقب بچم باش لطفاً
آخرین کلماتش به سختی شنیده می‌شه، اما سرشار از عشق و فداکاری هست.
جونگ کوک در همون حالت جون شو از دست میده و تو تازه متوجه میشی چه اتفاقی داره میوفته

اسکار وقتی میبینه جونگ کوک مرده از شدت ترس با دستیار هاش قرار می‌کنه
آژیرها از بیرون به صدا در میاد و انبار پر از هرج و مرج می‌شوه، چرا که پلیس با اسلحه‌های کشیده وارد می‌شه

چند ماه بعد

داخل این مدت تو افسرده شدی تو اجازه ندادی جن،ازه، جونگ کوک رو بسوزونن و ج،نازه، شو داخل اتاق خواب مشترکتون گذاشتید یهو دردتون میگیره و ک،،یسه اب،تون داره میشه و به سختی زا،،مان میکنید بچه رو با درد در دست می‌گیری و با گرفتن بچه یاد لم،س، کردن های جونگ کوک میندازه خودت رو در بغل، جنازه، جونگ کوک جا میدی و بچه هم در بغل،تون می‌گیری و به هفت تیر برمی‌داری و به خودت شلیک می‌کنی و در بغل، شوهرت، و بچت به زندگی خودت پایان میرسونی

پایان 🖤🌑👀


به نظرتون فیک بعدی هم از لحاظ گفتاری مثل این باشه ؟ چه سناریو میخواهید برای فیک بعد تا آخر امشب بگید ❤️
دیدگاه ها (۳)

Part 20

Part 19

Help me

شب تولدم پارت 31 فصل دومپارت 2ات: کوکی من یه ابمیوه بردا.......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط